ميرزا حسن حسينى فسايى
344
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
كه او را فرزندى خطاب مىفرمود و از فرط محبت گاهى در شكارگاه ، قوش خاصه را به دست مولانا مىداد و به اين سبب ظرفا او را به مولانا على قوشچى مشتهر ساختند و حضرت ميرزا - الغ بيك بعد از وفات والد ماجد لواى سلطنت در ممالك ماوراء النهر برافراشت . در كتاب حبيب السير نوشته است « 1 » كه بعضى از استادان علم نجوم در زايجه طالع ميرزا الغ بيك و خلف ناخلفش ميرزا عبد اللطيف حكم كرده بودند كه زيان اين پدر ازين پسر خواهد بود و خود ميرزا الغ بيك كه در علم احكام نجوم كمال اطلاع داشت نيز چنين دانسته بود و خضر خان والى هندوستان اين كيفيت را از جماعت جوكيان معلوم كرده ، رقعه در اين باب خدمت ميرزا - الغ بيك فرستاد و مولانا محمد اردستانى كه در علم نجوم و رمل مهارتى تمام داشت و پيوسته از اخبار مغيبه ، پادشاه را مطلع مىداشت ، روزى ميرزا الغ بيك در مجلس مفاخرت فرمود كه به اين نزديكى تمامت ممالك متصرفى حضرت صاحبقران امير تيمور گوركان را در تحت تصرف خود درآورم ، جناب مولانا فرمود اگر ولد الصدق شما ميرزا عبد اللطيف بگذارد و به اين اسباب غبار نقار از پسر بر خاطر پدر نشسته ، هميشه او را از خاطر خود دور مىداشت كه شايد تدبير مانع از تقدير گردد و ميرزا عبد اللطيف در همه كار بر خلاف رضاى پدر سلوك مىنمود تا رشتهء محبت را گسيخته بناى سركشى و دعوى سلطنت نمود و ميرزا الغ بيك با هزار گونه خوف و هراس در تدارك افتاد كه خبر حركت ميرزا عبد اللطيف از بلخ به قصد پدر بزرگوار در سمرقند متواتر گشت و ميرزا الغ بيك پسر كوچك خود ميرزا عبد العزيز را در سمرقند گذاشته با سپاه فراوان تا كنار رود جيحون شتافت و ميرزا عبد اللطيف با سپاه بلخ رسيده ، در آن جانب جيحون فرود آمد و پدر و پسر در برابر يكديگر نشستند از بالاى جيحون و پايان جيحون لشكريان ميرزا عبد اللطيف گذشته ، چندينبار جنگ كرده در بيشتر فتح از جانب ميرزا عبد اللطيف بود « 2 » . روزى ميرزا عبد اللّه - شيرازى نواده حضرت صاحبقران امير تيمور گوركان كه سردار سپاه ميرزا الغ بيك بود در جنگ با سپاه بلخ اسير گشته او را خدمت ميرزا عبد اللطيف برده ، او را بجان امان داده ، منتى بر او گذاشت « 3 » و در بين ، خبر از سمرقند رسيد كه ميرزا عبد العزيز حكمران ماوراء النهر در شهر سمرقند دست تطاول به مال و عيال مردم از اعيان و رعايا دراز كرده ، رحم در حق احدى ندارد و ميرزا الغ بيك چندين نصيحتنامه براى او فرستاد ، مفيد نيفتاد و نزديك شد كه امراء سمرقندى دست ميرزا الغ بيك را بسته به ميرزا عبد اللطيف سپارند كه خبر از سمرقند رسيد كه ميرزا سلطان - ابو سعيد نواده حضرت امير تيمور ، براى تسخير سمرقند ، سپاهى آورده ، ميرزا عبد العزيز را محصور داشته است و ميرزا الغ بيك دفع ميرزا ابو سعيد را اهم دانسته از برابر سپاه ميرزا عبد اللطيف برخاسته « 4 » به جانب سمرقند شتافت و ميرزا ابو سعيد مقاومت نياورده فرار نمود و ميرزا عبد اللطيف از عقب پدر بر سبيل تعجيل تا نزديكى سمرقند آمد و ميرزا الغ بيك با او جنگ كرده ، شكست يافته « 5 » ، فرار نمود چون به دروازهء سمرقند رسيد كوتوال « 6 » دروازه او را راه نداد و لا علاج به جانب
--> ( 1 ) . ر ك : حبيب السير ، ج 3 ، جزء سوم ، ص 32 . ( 2 ) . ر ك : حبيب السير ، ج 3 ، جزء سوم ، ص 32 . ( 3 ) . ر ك : حبيب السير ، ج 3 ، جزء سوم ، ص 32 . ( 4 ) . در متن : ( برخواسته ) . ( 5 ) . مقصود آن است كه الغ بيك شكست خورد . ر ك : حبيب السير ، ج 3 ، جزء سوم ، ص 33 . ( 6 ) . كوتوال ميرانشاه قوچين گماشته الغ بيك بود . ( ر ك : حبيب السير ، ج 3 ، جزء سوم ، ص 33 ) .